وبلاگ
بررسی مقالات: آیا ابتلا به اختلال استرس پس از سانحه، الزاماً نیازمند تروما است؟
استرس بخشی اجتنابناپذیر از زندگی ماست، چه درگیر غرغرهای پیوستهی یک رئیس بدخلق باشیم و چه در حال دستوپنجه نرم کردن با نامهای تازه از ادارهی مالیات، معمولاً راهی برای کنار آمدن با مشکلات روزمره پیدا میکنیم. اما گاهی اوقات، رخدادهایی هولناک ممکن است توان مقابلهی روانی ما را در هم بشکنند و ما را از نظر روانی فلج کنند. در چنین شرایطی، ممکن است در معرض ابتلا به اختلال استرس پس از سانحه قرار بگیریم.
اختلال استرس پس از سانحه، نوعی اختلال اضطرابی است که با بازگشت خاطرات، کابوسها و علائم دیگری همراه است که عملکرد روزمرهی فرد را مختل میکنند. این اختلال گستردگی زیادی دارد. برای مثال در ایالات متحده، تخمین زده میشود که حدود ۸ درصد افراد در دورهای از زندگی خود دچار آن میشوند.
با وجود اینکه اختلال استرس پس از سانحه یکی از شناختهشدهترین اختلالات روانشناختی است، اما در عین حال از جنجالیترین آنها نیز به شمار میرود. رنج روانی شدید و گاه طاقتفرسایی که مبتلایان تجربه میکنند، کاملاً واقعی است. با این حال، شرایطی که اختلال استرس پس از سانحه در آن رخ میدهد – بهویژه نقش تروما به عنوان محرک اصلی – روزبهروز بیشتر زیر سؤال میرود. روانپزشکان از دیرباز اختلال استرس پس از سانحه را واکنشی نسبتاً رایج به رویدادهای آسیبزا میدانستند و آن را از سایر اشکال اضطراب ناشی از فشارهای زندگی متمایز میکردند. با این حال، دادههای جدید هر دو دیدگاه را به چالش کشیدهاند.
شوک ناشی از جنگ (۱)
هرچند اختلال استرس پس از سانحه تا سال ۱۹۸۰ بهطور رسمی وارد DSM(2) (راهنمای تشخیصی و آماری اختلالات روانی) نشد، اما نشانههایی مشابه این اختلال از دوران باستان شناخته شدهاند. در جنگ داخلی آمریکا به آن "قلب سربازی" میگفتند، در جنگ جهانی اول "شوک ناشی از جنگ" و در جنگ جهانی دوم "خستگی رزمی". پس از جنگ ویتنام، اصطلاح "سندرم پس از ویتنام" نیز رایج شد که بسیار به تعریف امروزی اختلال استرس پس از سانحه شباهت دارد.
در DSM-5، اختلال استرس پس از سانحه در پی تجربه یا مشاهدهی یک رویداد بسیار ترسناک تعریف میشود، مانند مرگ، آسیب شدید، یا تعرض جنسی. حوادثی مانند جدایی، مشکلات مالی یا شغلی در این تعریف نمیگنجند. شایعترین محرکهای اختلال استرس پس از سانحه شامل درگیریهای جنگی، تجاوز، قتل، تصادفات، بلایای طبیعی مانند زلزله و سیل هستند.
طبق این تعریف، چهار دسته علائم برای تشخیص اختلال استرس پس از سانحه ضروری است:
- بازگشت ذهنی حادثه (خاطرات مزاحم، کابوسها)
- اجتناب هیجانی (پرهیز از موقعیتها یا یادآورهای حادثه)
- افکار و احساسات منفی (احساس گناه، کرختی عاطفی)
- برانگیختگی شدید (بیخوابی، تحریکپذیری، گوشبهزنگ بودن)
پس از حملات تروریستی ۱۱ سپتامبر ۲۰۰۱، بسیاری از متخصصان پیشبینی کردند که موجی از اختلال استرس پس از سانحه در شهرهای آسیبدیده مانند نیویورک و واشنگتن شیوع پیدا کند. اما واقعیت پیچیدهتر از این پیشبینیها بود. هرچند بسیاری از آمریکاییها علائم خفیف، اختلال استرس پس از سانحه را تجربه کردند، اما اغلب آنها بهسرعت بهبود یافتند.
مطالعهای در سال ۲۰۰۲ توسط روانشناس روکسان کوهن سیلور (3) نشان داد که ۱۲٪ از مردم آمریکا طی دو تا سه هفتهی پس از حادثه دچار علائم اختلال استرس پس از سانحه شدند، اما این میزان طی شش ماه به ۶٪ کاهش یافت. تحقیقاتی دیگر در همان سال گزارش دادند که ۷.۵٪ از ساکنان نیویورک در فاصله ۵ تا ۸ هفته پس از حمله، شرایط تشخیصی اختلال استرس پس از سانحه را داشتند، در حالیکه این رقم برای کسانی که نزدیک مرکز تجارت جهانی زندگی میکردند تا ۲۰٪ نیز میرسید.
این نتایج نشان میدهد که نزدیکی فیزیکی به محل حادثه، پیشبینیکنندهی مهمی برای پاسخهای استرسی است. اما حتی در شرایط بسیار شدید، تنها اقلیتی از افراد دچار اختلال اختلال استرس پس از سانحه میشوند – و این نشاندهندهی تابآوری روانی (4) گسترده در میان افراد است.
مروری بر مطالعات، از جمله پژوهشی توسط جورج بونانو (5) در سال ۲۰۱۱، نشان میدهد که تنها ۵ تا ۱۰ درصد افراد پس از تروما دچار اختلال استرس پس از سانحه میشوند. حتی در موارد شدید، این رقم به ندرت از ۳۰ درصد فراتر میرود. استثناهایی نادر در شرایط مواجههی مکرر با تروما رخ میدهد؛ برای مثال مطالعهای در فلسطین نشان داد بیش از ۷۰٪ از افراد ساکن مناطق درگیر دچار علائم متوسط اختلال استرس پس از سانحه بودند و ۲۶٪ علائم شدید داشتند.
یافتهی مهم دیگر این است که تروما نهتنها برای ابتلا به اختلال استرس پس از سانحه کافی نیست، بلکه لزوماً ضروری هم نیست. هرچند طبق تعریف رسمی نمیتوان اختلال استرس پس از سانحه را بدون وجود تروما تشخیص داد، اما شواهدی وجود دارد که نشان میدهد الگوی علائم اختلال استرس پس از سانحه ممکن است در واکنش به رویدادهایی ایجاد شود که مستقیماً شامل تهدید جانی نیستند. برای مثال، طلاق، از دست دادن شغل یا شکست عاطفی ممکن است منجر به بروز علائم مشابه اختلال استرس پس از سانحه شوند. مطالعهای در سال ۲۰۰۵ روی ۴۵۴ دانشجو نشان داد کسانی که تجربهی استرسهای غیرتروماتیک داشتند (مانند بیماری شدید یکی از نزدیکان، جدایی والدین، مشکلات عاطفی یا زندانی شدن یکی از اعضای خانواده)، علائم اختلال استرس پس از سانحه بیشتری را گزارش دادند، نسبت به دانشجویانی که تروماهای شدیدتر را تجربه کرده بودند. این یافتهها این فرض دیرینه را که علائم اختلال استرس پس از سانحه فقط به تهدیدهای جسمی وابستهاند، به چالش میکشند. بر اساس این شواهد، برخی روانشناسان پیشنهاد کردهاند که تعریف اختلال استرس
پس از سانحه گسترش یابد تا واکنش به استرسهای شدید ولی غیرترسناک را نیز در بر گیرد. اما این موضوع میتواند منجر به پدیدهای شود که ریچارد مکنالی (۶) روانشناس دانشگاه هاروارد آن را "تورم معیار (۷)" مینامد؛ یعنی گسترش بیش از حد معیارهای تشخیص تا جایی که مرزهای اختلال مبهم شود.
صرفنظر از این بحثها، نتایج جدید نشان میدهد که اختلال استرس پس از سانحه شاید کمتر از آنچه تصور میشد، اختلالی متمایز باشد و علائم آن ممکن است در واکنش به انواع مختلفی از استرسهای شدید و طبیعی زندگی انسانی پدید آیند.
منابع برای مطالعهی بیشتر
Bonanno, G. A., Westphal, M., & Mancini, A. D. (2011). Resilience to loss and potential trauma. Annual Review of Clinical Psychology, 11, 511–535.
Rosen, G. M., & Lilienfeld, S. O. (2008). Posttraumatic stress disorder: An empirical evaluation of core assumptions. Clinical Psychology Review, 28(5), 837–868.
1.در متون روانشناسی مدرن، اصطلاح Shell Shock دیگر بهصورت تخصصی بهکار نمیرود، بلکه بهعنوان یک مفهوم تاریخی شناخته میشود که به تدریج جای خود را به تشخیصهای دقیقتری در چارچوب روانپزشکی و روانشناسی داده است. – م.
2.Diagnostic and Statistical Manual of Mental Disorders
3.Roxane Cohen Silver
4.psychological resilience
5. George A. Bonanno
6.Richard J. McNally
7.criterion creep