اخبار موسسه, میز گرد ها, یادداشت ها

پایان تلخ به از تلخ بی‌پایان!! (در باب آن‌چه که به ثمر نرسید!)


پایان تلخ به از تلخ بی‌پایان!!
(قصه‌ای در باب آن‌چه که به ثمر نرسید!)

 

از سال 92 که تب و تاب مدرسۀ طبیعت در شهر مشهد آغاز شده بود، از طریق یکی ازهمکلاسی‌های سابق دوران کارشناسی ارشدم در جریان چرایی و فلسفۀ مدرسۀ طبیعت قرار گرفتم. سپس، به همراه چند نفر از دوستان عزیز و شفیق دیگرم، بعد از حدود دو سال تحقیق و کار محتوایی بر روی کارهای انجام شده در کشورهای دیگر همچون کانادا جهت احداث اولین مدرسه طبیعت در شهر اصفهان تصمیم به اقدام گرفتیم. از آن‌جا که مدرسۀ طبیعت یک کار تجاری نیست و نیاز به فرهنگ‌سازی در سطح شهر و امکانانی چون زمینی بکر و طبیعی دارد، تصمیم گرفتیم مدرسه طبیعت را در قالب یک طرح به شورای شهر اصفهان پیشنهاد دهیم. بعد از جلسات مختلفی که با مهندس آذربایجانی رئیس کمسیون فرهنگی، اجتماعی، ورزشی شورای شهر و خانم واشیانی‌پور عضو و سخنگوی شورای شهر داشتم، شهریور 94، طرح در کمسیون فرهنگی شورای شهر به تصویب رسید و آقای مهندس آذربایجانی طی نامه‌ای از معاونت فرهنگی اجتماعی شهرداری، جناب دکتر قاسم‌زاده، بررسی و پیگیری این طرح را درخواست نمودند.

%d8%a7%d8%b1%d8%ac%d8%a7%d8%b9%d8%a7%d8%aa-%d9%86%d8%a7%d9%85%d9%87-%d8%af%d8%b1-%d8%b4%d9%87%d8%b1%d8%af%d8%a7%d8%b1%db%8c%d9%86%d8%a7%d9%85%d9%87-%d9%85%d8%b5%d9%88%d8%a8%d9%87-%da%a9%d9%85%d8%b3%db%8c%d9%88%d9%86-%d9%81%d8%b1%d9%87%d9%86%da%af%db%8c-%d8%a7%d8%ac%d8%aa%d9%85%d8%a7%d8%b9%db%8c-%d8%b4%d9%88%d8%b1%d8%a7

 

در ادامه، پس از گذراندن برخی مراحل زمان‌بر بروکراتیک در معاونت فرهنگی اجتماعی شهرداری اصفهان، طی جلسه‌ای با آقای سلطانی‌زاده مدیر فرهنگی این معاونت، طرح ارائه شد و مورد استقبال ایشان نیز قرار گرفت. قرار شد طرح در شورای طرح و برنامه‌ریزی معاونت نیز جهت تصویب مورد بررسی قرار گیرد. بعد از گذشت یک ماه، آبان‌ماه 94، به همراه همسرم در جلسه طرح و برنامۀ معاونت با حضور حدود ده نفر از اعضای این شورا شرکت کردیم و اتفاقا آن‌جا نیز طرح مورد استقبال و متعاقبا تصویب قرار گرفت و منطقۀ ناژوان برای جاگذاری طرح پیشنهاد شد.

%d9%85%d8%b5%d9%88%d8%a8%d9%87-%d8%b4%d9%88%d8%b1%d8%a7%db%8c-%d8%b7%d8%b1%d8%ad-%d9%88-%d8%a8%d8%b1%d9%86%d8%a7%d9%85%d9%87-%d9%85%d8%b9%d8%a7%d9%88%d9%86%d8%aa-%d9%81%d8%b1%d9%87%d9%86%da%af%db%8c

با پیگیری‌های آقای سلطانی‌زاده، فردی که از همان ابتدا علاقه و اهمیتی که برای این طرح قائل بود را به وضوح نشان می‌داد، آقای قاسم‌زاده، معاون فرهنگی اجتماعی شهردار،  طی نامه‌ای از آقای مهندس شفیعی، رئیس طرح سازمان‌دهی پارک ناژوان، جهت جاگذاری طرح در منطقۀ ناژوان و همکاری با اینجانب طی نامه‌ای درخواست کردند.

%d9%86%d8%a7%d9%85%d9%87-%d8%a2%d9%82%d8%a7%db%8c-%d9%82%d8%a7%d8%b3%d9%85-%d8%b2%d8%a7%d8%af%d9%87-%d9%85%d8%b9%d8%a7%d9%88%d9%86-%d9%81%d8%b1%d9%87%d9%86%da%af%db%8c-%d8%a7%d8%ac%d8%aa%d9%85%d8%a7

پس از این، ما به سراغ مهندس شفیعی رفتیم و طی چند جلسه، قرار شد این طرح در جلسۀ شورای عالی ناژوان که با حضور برخی از معاونین و مسئولین شهرداری از جمله معاون فرهنگی اجتماعی، برخی از شهرداران منطقه‌ای و چند نفر از اعضای شورای شهر تشکیل ‌می‌شود، مورد بررسی و تصویب نهایی قرار گیرد تا بعد از آن قراردادی میان ما و شهرداری در این زمینه منعقد گردد.

در این حین تیم محتوایی و اجرایی طرح، که متشکل از شش نفر بود، در حال برگزاری جلسات مختلف برای تکمیل بحث‌های محتوایی، اجرایی، تهیۀ پلان نقشه با توجه به زمین پیشنهاد شده در ناژوان، و سه بعدی کردن طرح مورد نظر بودند. حاصل بیش از 200 ساعت کارگروهی محتوایی و بیش از 100 ساعت کار اداری برای پیگیری‌های ذکر شده، طرح مدونی بود که در قالب حدودا 100 صفحه با جزئیات کامل اجرایی، محتوایی و فضایی به آقای مهندس شفیعی ارائه شد.

از همۀ این مشقت‌های اداری و محتوایی که بگذریم، مشکل از جایی آغاز شد که قرار شد در جلسۀ شورای عالی ناژوان طرح مورد تصویب قرار گیرد. جلسه‌ای که هیچ‌گاه تشکیل نشد! علارغم پیگیری‌های تلفنی و حضوری بسیارِ من و اعضای تیم مدرسه طبیعت زاینده‌رود. بارها من شخصا به رئیس دفتر و یا خود مهندس شفیعی مراجعه کردم و چه ایشان و چه رئیس دفترشان از برگزاری جلسه در آینده‌ای نزدیک خبر دادند؛ جلسه‌ای که به علت دشواری هماهنگی اعضای آن با یک‌دیگر به سختی برگزار می‌شد.

نهایتا، بعد از حدود یک و سال و نیم از ارائۀ طرح به شورای شهر، ما همچنان در انتظار برگزاری جلسۀ مذکور بودیم که از اطراف می‌شنیدیم تب و تاب تاسیس مدرسۀ طبیعت در شهر زیاد شده است و چند گروه دیگر نیز یا پی‌گیر تاسیس چنین مدرسه‌ای هستند و یا به صورت مستقل اردوهایی‌ نیز در این زمینه برگزار‌کرده‌اند و حتی یکی از این‌گروه‌ها در مزرعۀ پژوهشی دانشگاه صنعتی چندوقتیست کار خود را شروع کرده‌است. این خبر، از نظر فرهنگی باعث خوشحالی ما بود، چرا که هرچه تعداد مدارس طبیعت در شهر و فضای جامعه ما بیشتر شود، می‌توانیم به آیندۀ زیست محیطی سرزمینمان امیدوارتر باشیم. اما مسئلۀ نگران کننده این بود که درست یکی از این گروه‌ها به صورت مستقیم به سر وقت آقای مهندس شفیعی رفته بود و چنین طرحی را پیشنهاد کرده بود.

قصه از اینجا آغاز شد که شهریور امسال بعد از گذشت حدود 9ماه از اولین مراجعه‌ام به سازمان پارک ناژوان وقتی به مهندس شفیعی برای بار nام جهت پیگیری جلسۀ مذکور زنگ زدم، ایشان به صورت کاملا تعجب برانگیز به من گفتند: “طرح شما از نظر ما منتفی است، چرا که شما پیگیری نکردید!!”. من که شدیدا از این حرف ناراحت شدم با استناداتی که به پیگیری‌های گذشتۀمان کردم، توانستم ایشان را جهت دیداری مجاب کنم. فردای آن روز در دیداری که داشتیم به سراغ رئیس دفتر ایشان رفتم، به او گفتم مهندس چه می‌گوید؟!! می‌گوید که ما پیگیری نکردیم؟؟! آقای مهنامی شما که خودتان کامل در جریان پیگیری بنده و همکارانم هستید!! چقدر ما آمدیم و رفتیم و زنگ زدیم و گفتید شماره تلفن بدهید زنگ می‌زنیم؟؟! آقای مهنامی گفت: “درست می‌گویید آقای واعظ! شما همواره پیگیر بوده‌اید! ما نتوانستیم این جلسه را بعد از گذشت شش ماه برگزار  کنیم”. من گفتم پس لطف کنید این را خدمت آقای مهندس شفیعی عرض کنید. او به داخل دفتر مهندس رفت و برگشت و با حالتی پیگیر خم شد و درِ گوشِ من گفت: “به مهندس گفتم که اشکال از شما نبوده است. بفرمایید داخل!”. به سمت دفتر حرکت کردم. مهندس شفیعی داشت از دفتر کیف به دست بیرون می‌آمد که مرا دید: “آقای واعظ من تعجب کردم شما طرح به این خوبی را پیگیری نکردید!!”. من گفتم آقای مهندس این چه حرفی است و ….. !!! بالاخره ایشان مرحمت کردند و بازگشتند داخل دفتر و همینطور ایستاده و به صورت کاملا شتابزده، چون می‌گفتند وقت‌شان کم است و جلسه‌ای جای دیگر دارند، طرح را تورق کردند و گفتند: “راستی یک نفر دیگر دو هفتۀ پیش طرحی مثل طرح شما را آورده است. نمی‌دانم چه شده است که اخیرا تب و تاب مدرسۀ طبیعت بالا گرفته است!!! لبخند!”. گفتم چه کسی؟!! گفت: “فامیلشان را فراموش کرده ام، بگذارید ببینم”. رفت به سمت کشوی میزش و بروشوری آورد که به انجمن طبیعت‌یاران که بسیار برای من قابل احترامند، آورد. گفت: “آهان! اینجا نوشتم! آقای انتخابی. می‌شناسید؟” گفتم بله، می‌شناسم. گفت: “به هر حال آقای واعظ ما یک مدرسۀ طبیعت می‌توانیم داشته باشیم یا شما و یا آن‌ها!!” اینجا بود که فهمیدم قصه از کجا آب می‌خورد و چرا روز قبل پشت تلفن به من گفت که طرح شما از نظر ما منتفی است!! گفتم آقای مهندس این چه حرفی است که می‌زنید! یعنی شما مصوبه و نامۀ کمسیون فرهنگی شورای شهر، مصوبه و نامۀ معاونت فرهنگی اجتماعی و این همه پیگیری و انتظار ما برای برگزاری جلسه را نادیده گرفته‌اید و الان خیلی راحت به من می‌گویید که ما فقط به یکی از شما دو گروه می‌توانیم زمین بدهیم؟!!! آیا این درست است؟ یعنی از مجرای قانونی وارد شدن و مصوبات همه کشک؟!!!! گفت: “به هر حال آقای واعظ آن‌ها یک ارجحیتی بر شما دارند که پول خودشان می‌آورند و از ما نمی‌خواهند”. من گفتم ما نیز تقاضای پول و سرمایه از شما نکردیم!! در ادامه به او گفتم ببینید آقای مهندس، آقای انتخابی برای من کاملا قابل احترامند و در حوزۀ محیط زیست استاد و پیشکسوت ما هستند، بحث من اصلا ایشان و گروه‌شان نیست! بحث این است که چرا باید قضیه از مجرای قانونی و اداری خارج شود و یک گروه که شما حتی نام او را به یاد  نمی‌آورید و طرح و برنامه ای هم به معاونت، شورای شهر و شما ارائه نکرده و مصوبه‌ای هم از شورای شهر و معاونت ندارد، یکباره باید توسط شما در مقابل ما قرار گیرد؟؟ به نظرم شهر ما به بیش از یک مدرسه طبیعت نیاز دارد. درست این است که این دوستان نیز در مجرای بروکراتیک شهرداری راهی که ما رفته‌ایم را بروند و البته چه خوب که آن‌ها نیز بتوانند با گرفتن زمینی از شهرداری مدرسه طبیعت دیگری احداث کنند. که البته شنیده‌ام گویا مزرعه‌ای توسط دانشگاه صنعتی در اختیار آن‌ها قرار گرفته است. نهایتا، ایشان باز شتابزده به سمت در خروجی رفت که در این هنگام در جلوی در با ارباب رجوع دیگری مواجه شد؛ ارباب رجوعی که برخلاف من، به خوبی او را می‌شناخت!! نمی‌دانم چه شد که مهندس کارشان فراموششان شد و درست رفتند نشستند و شروع کردند به بررسی و رسیدگی کار ارباب رجوع جدید!!

از این‌ها که بگذریم من که تمامی وقت، انگیزه و امید برای تاسیس مدرسه طبیعت را بر باد رفته می‌دانستم به سراغ آقای سلطانی‌زاده مدیر فرهنگی معاونت فرهنگی شهرداری رفتم. کسی که به نظرم مقداری متفاوت‌تر بود و مسائل زیست‌محیطی برایش مهم به نظر می‌رسید و از ابتدا احترام و استقبال ویژه‌ای برای طرح قائل بود. بعد از درد و دل فراوان با او و تعجب بسیاری که ابراز داشتند به من گفتند: “این که درست نیست! مگر می‌شود مصوبه و قانون و پیشینه اداری شما در شهرداری نادیده گرفته شود!! بالاخره ما این طرح را با جزئیات تصویب کرده‌ایم و جناب آقای قاسم‌زاده – معاون محترم شهردار- به ایشان نامه زده‌اند و ضمن معرفی شما دستور به همکاری داده‌اند. آقای واعظ مطمئن باشید اگر قرار باشد یک گروه در مجموعۀ شهرداری چنین کاری را انجام دهد، این کار باید توسط گروه شما انجام شود”.

من مجددا به این نکته اشاره کردم که بنده هیچ پدر کشتگی با گروه رقیب ندارم بلکه از دوستان ما هستند و بسیار با تجربه و قوی در حوزه محیط زیست در شهر اصفهان در حال فعالیت هستند. اما همۀ این‌ها به این معنی نیست که آن‌ها بیایند و حق ما گرفته شود!! و این درست نیست که سازمان ناژوان بخواهد در جلسه‌ای، دو گروه فرهنگی را در مقابل هم قرار دهد. ایشان گفت: “من پیگیری می‌کنم و خبرش را به شما می‌دهم. شما نگران نباشید! معاونت حداقل به خاطر مصوبات خود، پشت شماست.”

نهایتا، بعد از تماس‌های بسیار و جلسه‌ای حضوری با مهندس شفیعی، برخلاف انتظار ما و مصوبات پیشین، قرار شد هر دو گروه در جلسه‌ شورای عالی ناژوان که قرار بود دوشنبه آتی برگزار شود، طرح خود را ارائه کنند و یکی انتخاب! شود!!!!!!

در این بین مهندس شفیعی به همکاران من گفته بودند که قرار است جناب شهردار نیز در این جلسه شرکت کنند و این باعث تعجب بنده و همکارنم شده بود و این‌که چرا؟!! به چه دلیلی؟!! از طرف دیگر، با توجه به ارتباط قویتر و صمیمانه تر آقای انتخابی با آقای سلطانی‌زاده و دیگر مسئولین در قیاس با ارتباطات این حقیر (واعظ)، این نگرانی برای ما به وجود آمد که اگر جلسه‌ای با حضور ما و گروه دیگر برگزار شود، شاید ما نتوانیم این ره طولانی را به جایی برسانیم.

 

ختم ماجرا:

من در حال حرکت در دانشگاه به سمت دانشکده فلسفه هستم. تلفن زنگ می‌خورد. همکارم می‌گوید: “الان از دفتر مهندس شفیعی زنگ زدند و گفتند شما در جلسۀ آتی شورای عالی ناژوان شرکت نکنید چرا که آقای سلطانی‌زاده!!! (همان فردی که پیش‌تر صریحا به من گفته بودند معاونت به خاطر مصوبات خود پشت سر شماست) طی نامه‌ای گروه رقیب را بر شما ترجیح داده‌اند و اولویت اول شهرداری گروه رقیب است و شما در اولویت اول سازمان ناژوان قرار ندارید و حذف شده‌اید!!!!!!!!

گوشی در دستانم است. دستانم یخ می‌زند. در حالی که دیگر نمی‌فهمم چه می‌گوید از خودم می‌پرسم چرا باید چنین باشد؟! چرا در مملکتی زندگی می‌کنم که هیچ چیز در جای خودش قرار ندارد و ارتباط بر قانون و مصوبه ارجحیت دارد؟!!! چرا؟!! چرا؟!! چرا؟!!!

به دوست عزیزم که یار گرمابه‌ و گلستانم است می‌گویم ” به چه امیدی می‌توان بازگشت در دیاری که حتی کورسوی امیدی نیست!!!!!!” و با خود زمزمه می‌کنم این شعر  را ” ما بر زمینی هرزه روییدیم/ ما بر زمینی هرزه می باریم/ ما هیچ را در راه ها دیدیم…..”

 

لینک تصویر مصوبات: %d9%85%d8%b5%d9%88%d8%a8%d8%a7%d8%aa

 

محمدرضا واعظ شهرستانی
مدیر مسئول مؤسسۀ فرهنگی مطالعاتی پیدایش رویش دیگر

 

 

 

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *